کاج های زیادی بلند
زاغ های زیادی سیاه
آسمان به اندازه آبی
سنگچین ها ، تماشا، تجرد
کوچه باغ فرا رفته تا هیچ ناودان مزین به گنجشک آفتاب صریح خاک خوشنود چشم تا کار می کرد هوش پاییز بود ای عجیب قشنگ با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
ناودان مزین به گنجشک آفتاب صریح خاک خوشنود چشم تا کار می کرد هوش پاییز بود ای عجیب قشنگ با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
آفتاب صریح خاک خوشنود چشم تا کار می کرد هوش پاییز بود ای عجیب قشنگ با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
خاک خوشنود چشم تا کار می کرد هوش پاییز بود ای عجیب قشنگ با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
چشم تا کار می کرد هوش پاییز بود ای عجیب قشنگ با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
هوش پاییز بود ای عجیب قشنگ با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
ای عجیب قشنگ با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
چشم هایی شبیه حیای مشبک ، پلک های مردد مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
مثل انگشت های پریشان خواب مسافر زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
زیر بیداری بید های لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
فکر آهسته بود آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
آرزو دور بود آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
ــــــهراب ــــپهری
دوستان خوبم
ققـــنوس آبــی بامــــداد بامداد+مهــتاب+نیروانـا+ژاندارک آـــــــــمان آبجــــــی نکیسا آبجــی آنـــــی...تا مریـــــــم نیلوفر ایــرانی امـیر حسین ری را ــــــیما جون ماهــــــی بـــــزرگ خوابهای گذشته
ارکیده
calendar
power by
به نام مهربون خدای قلبم
جستجو در وبلاگ
جستجو
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
menu
مرداد 1387
ش
ی
د
س
چ
پ
ج
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
آرشیو
تیر 1385
مرداد 1385
شهریور 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
بهمن 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
خرداد 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آذر 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
موضوع بندی
دل نوشته
شعر
عکس
counter
تعداد بازدیدکنندگان : 33977