Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 27 مرداد ماه سال 1386
دریا و من...!

به نام تو خدایــا

ساحل

 

نام شعر : دریا و مرد ...شاعر:ــــهراب

تنها ، و روی ــــاحل،
مردی به راه می گذرد.
نزدیک پای او
دریـــــــا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیکر
رو می کند به ـــــاحل و در چشم های مرد
نقش خاطر را پر رنگ می کند.
انگار
هی میزند که :مرد! کجا می روی ، کجا؟
و مرد می رود به ره خویش.
و باد ــــــرگران
هی میزند دوباره: کجا می روی ؟
و مرد می رود.
و باد همچنان...

امواج ، بی امان،
از راه میرــــــند
لبریز از غرور تهاجم.
موجی پر از نهیب
ره می کشد به ـــــاحل و می بلعد
یک ــــــایه را که برده شب از پیکرش شکیب.

دریا، همه صدا.
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراس پیکر
رو می کند به ــــاحل و ...


پ ن ::برای خدا:: خدایــــــا ... هیچی  فقط خدایــــــــا کمکم کن

پ ن بعدی ::برای دوـــتان ::  من گاهی فقط هستم!

پ ن بعدی بعدی ::برای خودم:: تو کی هستی؟   من مریض شدم

پ ن آخر:: برای هیچکس:: حوصله م ــــررفته فیلسوف کوچولو... خندم میگیره فیلسوف مطمئنم اشتباهی فیلسوف شدم

پ ن آخر آخر::برای تو::  پروازت رو دوــــت دارم هنوزم زنده ام؟ ... هرکاری کنم بازم دلم تنگ اــــت ... دلم تنگ اـــــت


چهارشنبه 17 مرداد ماه سال 1386
زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت

به نام تنهای مهربونم

خواب در بیـــــــــداری...صدای فرهاد مهراد(نمیتونم اینجا بذارم خودتون گوش کنید لطفا!)

sad

اینجا بر تخته ــــــنگ

پشت ـــــرم نارنج زار

رو در رو دریـــــــــا مرا می خواند

ـــــــرگردان نگاه می کنم 

می آیم ... می روم .

آنگاه در می یابم که همه چیز یکسان اـــت و با این حال نیست .

آـــــمان روشن و آبی  . کنون تلخ و ملال انگیز  .

ـــفید پوشیده بودم با موی ــــــــیاه .

اکنون ــــیاه جامه ام با موی ـــــپید .

می آیم ... می روم .

 می اندیشم که شاید خواب بوده ام .

می اندیشم که شاید خواب دیده ام .

خواب بوده ام . خواب دیده ام .

عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر .

رو در رو دریــــــــــا مرا می خواند .

می اندیشم که شاید خواب دیده ام .

می اندیشم که شاید خواب بوده ام .

 خواب دیده ام .

اما  همه چیز یکسان است و با این حال نیست


پ ن: خــــــواب دیده ام ...خواب بوده ام...خواب دیده ام...خواب بوده ام ...خواب دیده ام...خواب بوده ام ...خواب دیده ام ...خواب بوده ام ...خواب دیده ام ...خواب بوده ام ...خواب دیده ام ...خواب بوده ام ...خواب دید ه ام

پروازت را دوــــــت دارم ... یعنی هنوز زنده ام! ... آه روزهای کوتاه زندگـــــی چه بلند و ملال انگیز میگذرند ... نفسم بند داره میاد ... آّه روزهای کوچولوی زندگی من چه تلخ پیش میرید ...   آدم بزرگای مهربون مردمهای خیالـــــــی من ... آــــــمان آبی و آفتابی ... صبح به خیـــــر دریــــــای آبی آبی ... حلزون دریایی رو ـــــــاحل منو یادت هست؟ ...

پ ن بعدی: من توی یه قایق بی پارو ام ... هرجا خواــــــتی پیاده م کن... توی ــــــاحل آرامش یا پیش ماهی نارنجی ها ... یا همینجا زیر ــقف آـــــمون توی انتظار دلهره آور... توی تنهایـــــی من ...  هرجا که خواــــــتی

می دانم من می دانـــــــم... فریادهای ناامیدی ام بیابان ها را آلوده می کند ... کویر را می آزارد ... می دانم خوب می دانم ... من نمیخواهم با این حال راهشان را در پیش گرفته اند ... می روند ... حرف می زنند ... می خندند ... می رقصند ... همچو برگهای پاییز طلایی طلایی ... آخرین برگ را هم با خودشان می برند ... می چرخند و پیش می روند ... آّه! خـــــــداوندا ... خدای بزرگم

هووووووووووووم غمگینم ... غمگینم ... وقتی لبخند کجکی مصنوعی میزنی حالت بهم نمیخوره؟ ... غمگینم ... خیلی غمگین ... خیلی زیاد غمگین

آه...زمان در من خواهد مـــــــــرد ... و ... من بر زمان خواهم خفــــــــت

آه...زمان در من خواهد مـــــــــرد ... و ... من بر زمان خواهم خفــــــــت

آه...زمان در من خواهد مـــــــــرد ... و ... من بر زمان خواهم خفــــــــت

(چه رویای شیرینــــی...مثل زندگی مثل مرگ مثل واژه های خیالــــــی...مثل ...)

ابر چشمم ژالـــــــــــــــــــــه بار اـــــــت


دوشنبه 15 مرداد ماه سال 1386
ــــــــکوت قهوه ای!

به نام خداوند خدا

sad angel

من ماه کاملم رو میخوام دلم برای مهتابم (ایهام داره!) تنگ شده ... من ارکیده مو میخوام

فالله خیرا حافظا و هو ارحم الراحمین ... خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

مریم شب را خیلی دوــــت دارد ... ــــــاکت و ت ن ه ا ... بدون مزاحم بدون صدا با یک عالمه دلتنگی   مریم شب را دوـــــت دارد؟


   1      2      3    >>
دل نوشته های قبلی

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری