به نام مهربونترین
بیا آشتی ماه قشنگم ...وای٬مهتاب ماه قشنگم... در آغوش تو و با چشمان آبی آبیت اشک میریزم تا دلم آرام گیرد. احساس میکنم مسافرم... مسافر بزرگترین و آبی ترین دریای همه ی دنیاها هستم و گاه مثل طوفان ناآرام و وحشی!! می خروشم ٬ و گاه امواج آبی آبیم رقص کنان آرزوهایم را لطافت می بخشند... آرام و آرام درــــــت همانند برگهای پاییز طلایی طلاییم ... درـــــت همانند خیالهای پرواز با خیالی مهربونم ! گاه دلم میگرد و قایق کوچک کوچکم برای همدردی با دل غمیــنم تکان تکان میخورد ؛لالا لا لا مریم ..........؛ هووووووم ماه قشنگم احساس میکنم آنقدر پر شدم و آنقدر زیاد پر شدم از همه ی حس های خیالی ام که باید لبریز شوم و حتی احساس هایم را ببخشم! ... و در نهانگاه قلبم حس ارکـــــیده را زنده نگاه دارم. تو و من تا ابد با هم ... من و ارکیده ... من و مهتاب ... مـــــا
زندگی کوچولوی من تند تند داره میره جلو ... داره مدام اتفاق می افته توی زندگی کوچیکم ... و زندگی داره عجیب و عجیب تر میشه!!! و من میترـــم یعنی ترس که نه! من دلواپسم اوهوم من دلواپسم و انگار توی دلم یه عالم پری های کوچولو دارن آب بازی می کنن و پری های آوازخون قلبم دیگه فقط پاییز طلایی طلاییمو نمی نوازن ... اونا تا میتونن از ارکــیده ی دریایی میخونن و دائم توی گوش هم پچ پچ می کنن ... تو هم صدای اونارو میشنوی؟! هوووم؟! چقدر دلم تنگ شده چقدر می ترـــــم که دلم همیشه برات تنگ بمونه اوووووه و تنها بمونه ...
آه! چی میگفتم... اوهوم زندگی داره عجیب و عجیب تر میشه آره زندگی کوچولوی من! و تو اومدی با یه شاخه ارکــیده با یه دنیـــــا مهربونی و من قلبم را توی دستاتون گذاشتم و تو به نظرم عجیب ترین خیالی دنیا هستی!!! و من عجیب ترین مریمی شدم که توی عمرم شناختم!! باور نکردنی اووووه و تو میدونی که چقدر باورنکردنی!!! تو اومدی و پس شعر کجا رفت؟ پس خیالیا چرا کمرنگ شدند؟ پس مهتاب ماه قشنگم تو دلگیر شدی از من ؟؟! و اما همه ی هستی کوچک من شدی تو ... و تو پررنگترین شدی ... و تو تک ـــــتاره ی شبهای تاریک و تنهای من ... از خدا میخوام ... خدایا خدایــــــــا از تو میخوام ...
و زندگی مدام عجیب تر شد ...من این شکلی شدم! و آخرین لحظات با هم بودن با هم ــــــفینه ای های عجیب غریبم ( هم کلاسهای دانشکده رو میگم ... که دلم از الان برای تک تکشون تنگه! خدایا!) یه عالمه حس دلتنگی که من چجوری برات بگم فیلسوف کوچولو؟؟! هووووووم ... وجشن که برای همه شادی بود و البته غم بود! آه! یادته بهت گفتم که یه دل چقدر جا داره که باید اینقدر هی تنگ بشه ... وقتی به چهره های هم ــــــفینه ای های عجیب غریبم نگاه میکنم انگار به یه دنیا دارم نگاه میکنم به یه دنیای خیالی و ــــــعی میکنم خیالتون را پاک نگه دارم تا ابد ... هم ــــــفینه ای های خوبم دلم برای تک تکتون تنگ میشه و تک تکتونو دوـــــت دارم ... هوووووم و ۱۶/۹/۹۶ اووووووه از الان دلم ذوق ذوق میکنه که ببینمتون که ببینم شما کجای این دنیایین!! با آرزوی موفقیت برای همه تون و با آرزوی دیدار
باور کن پرم از یه عالمه احساس ... اینهمه را چکار کنم؟ ؛؛ ... بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ اـــــت و تنهایی من شبیخون حجم تورا پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق اینست...؛؛ و من همیشه از چیزای پیش بینی نشده (حتی اگه حجم تو باشه!! ) می ترــــــــم و دــــــتام می لرزن ... دنیای آزادی ما دوـــــتت دارم!
پ ن:خواهری ــــهرابی ام مهتاب جانم ... دلم برات تنگ میشه ... انگار مهتاب با زندگی من پیوند دارد ... مهتاب خواهر همیشگی من ... میدونی به نظرم فقط یکی از جلوه های مهتاب ماه قشنگمه و یکی دیگه ش تویی ... آرزومند آرزوهات هستم و میخوام توی فیلسوف کوچولو بهت بگم که چقدر دوــــــتت دارم و ازت تشکر کنم که ققنوس رو امیدوار میکنی ... همیشه دوست همیشه پاینده همیشه مهتابی ...
پ ن بعدی: و ــــــــلام بامداد رفیق خوب ...٬ و ـــــــلام نکیسای مهربونم ...٬ ــــــلام آنی...تا سلام غزال ... و ـــــــلام همه ی دوـــــتای فیلسوف کوچولو !!
پ ن آخر: دنیای آزادی ما... خیالی مهربونم ... لبخند ماه من خیلی دوــــــتت دارم و ازت ممنونم به خاطر خیالیا و به خاطر لالایی ... و دلم میخواد همینجوری که تو دلت میخواد باهم بگیم:: ـــــلام مهتاب ماه قشنگ--- ــــــلام ماری --- ـــــــلام ققنوس --- ــــــلام پاییز طلایی طلایی --- ـــــــلام همه ی خیالیای مهربون دنیا --- ــــلام دیلون(موروتار) --- و ـــــــلام ارکــــــیده ---
وای ماه قشنگم توی آغوش تو ببین چه آروم میگیرم ... آشتی آشتی آشتی |