به نام خدا
شبای پاییزی ت ن ه ا...برگای نارنجی خشک که با باد می رقصند...گاه راست و گاه چپ...شهر من از هجوم چهره هاشان رنگ رنگ شده مثل همین رنگای پاییزی من...آه! چگونه توانستی این حرف را بزنی ...شرم بادت!
پاییز قشنگ من کجا رو داری که بری ...و مرگ ققنوس در پاییز شاعرانه ــــــت و رویایی و حقیقی !
خدایان احساس من! مرا به ـــــــرزمین عشق بردند٫عشق همان بهترین چیزت ـــــهراب...که تر اــــت خدایان احساس من!مرا با خود بردند تا غم...به ـــــرزمین مقدس تنهایی !خدایان احساس من !مرا بردند به حقیقت ققنوس ...خدایان وجود مرا تا ققنوس بردند... روزگاریست (حتی بیش از عمر ققنوسی م)وحشت را باور کرده ام ...از چهره ها...وحشت از نگاهانشان از حرفهاشان...و انسان را آلودند و انسان را آلودم چه ظالمانی!! چه بد ظالمانی!!!
چهره ام از اندو لبریز است و موهایم ـــــپید می گردند دانه...دانه ...و قلبم در تیرگی ها غوطه میخورد
در تاریکی د یاس ...در یاسی غمناک ...و لبخندی و تک لبخندی غمناک گوشه ی لبانم نقش می بندد آری نقش می بندد و زود محوش میکنم...من گناهکارم محوش میکنم...همه جا را آراسته ند نقابهاشان را هم آراسته اند...آنها قلبشان را قربانی رنگشان کرده اند رنگارنگ...آفتاب پرستانی زشت چهره ند ...زندگی پروانه ایم را ـــخت آرزومندم ولی ققنوس را دچارم و زندگی ققنوسی اندوهم را جاودانه می کند...جاودانه ....آری!جاودانه!!
پرنده های کوچک ...پرنده های کوچک ت ن ه ا را شکار کردید؟! پرنده های کوچک تنهای قشنگ را غمگین ساختید...؛؛آی آدمها؛؛
...و ای خدای مهربانم...ای خدا!! باری هر شب آرزوهایم را مهتاب به ماه میگوید و ماه میدانم که به تو میرساند
من نگاهم مات مانده و امیدوم دارد یاس میشود...دارد....دارد...این شبهای پاییزی تنهایی را دچارم...ستاره ها خاموش گشته اند و گناه مال من است...شبهای پاییزی نارنجی من!! شما چرا به زمستان میگرایید؟؟چگونه شود که پاییز مانید؟!...پاک و آفتاب و یکدل و یکتا و زیبا!
همیشه پاییز ...همیشه پاییز...جاودانه!...آری جاودانه!!
پ ن:گندمهای طلایی ــــــرزمین رویاهایم را دزدیند...آهای دزد! آهای...
پ ن۱:این متن را که نوشتم و بعد خواندم...چشمانم گرد شدند ...یه حس فریب زشت توینوشته ام هست...این مهتاب من نیست؟!
پ ن۲:ببار ای بارون ببار...با دلم گریه کن خون ببار!!
ببار ای ابرکم!بر من ببار و تازه تر شو!!...
دلم گرفته ای دوــــــت!هوای گریه با من!
پ ن ۴:هنوز زندگی پروانه ای را آرزومندم ...ــــــخت آرزومندم...آرزومندم!!
پ ن۵:گناهانم وجودم ار فرا گرفته اند...من گناهکارم...زندان شکنجه اعدام و مرگ را تحفه ام بخشید!باشد!که عذابم را پایانی ــــــیاه
بخشد...باشد!آری باشد!
پ ن آخر::هرکس از من تاثیر بد یا منفی میگره...حق نداره به حرفام گوش کنه...حق نداره اینجا بیاد و نوشته هامو بخونه...حق نداره به من
بگه دوــــت...یا آبجی...یا هرچی...این دیگر گناه من نیست...من به شما میگویم...پس دیگر این گناه من نیست...خود من این شکلی
خودمو پیدا کرده...همینجوری ام...من همینجوری ام...فهمیدین؟؟؟!!!!
تفو باد بر چرخ گردون تفووووووووووو !!!!!!!!
حق نگهدارتون! |