مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 آبان ماه سال 1385
مرغ معما...

 به نام خدای مهربونم...

 

"مرغ معما"...سهراب آسمونی

"مرغ معما"

دیر زمانی است روی شاخه این بید

مرغی بنشسته کو به رنگ معماست.

نیست هم آهنگ او صدایی...رنگی

چون من در این دیار تنها تنهاست

 

گرچه درونش همیشه پر ز هیاهوست

مانده بر این پرده لیک صورت خاموش

روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف

بام و در این سرای می رود از هوش.

 

راه فروبسته گرچه مرغ به آوا

قالب خاموش او صدایی گویاست

می گذرد لحظه ها به چشمش بیدار

پیکر او لیک سایه روشن رویاست.

 

رسته ز بالا و پست بال و پر او

زندگی دور مانده:موج سرابی

سایه اش افسرده بر درازی دیوار

پرده دیوار و سایه پرده خوابی.

 

خیره نگاهش به طرح های خیالی

آنچه در آن چشم هاس نقش هوس نیست

دارد خاموشی اش چو با من پیوند

چشم نهانش به راه صحبت کس نیست

 

ره به درون می برد حکایت این مرغ:

آنچه نیاید به دل خیال فریب است

دارد با شهرهای گمشده پیوند

مرغ معما در این دیار غریب است!

 


پ ن:این شعر سهراب چقدر مثل خودمه!!!...

 

پ ن1:..:: نرگس::...پدر پسر شجاع قبل از اینکه پسر شجاع به دنیا بیاد اسمش چی بود!؟...

 

پ ن 2:"مریم..." یکی از بچه های دانشکده مون که هم اسم خودمه... متاسفانه... تصادف کرده و الان توی کماست...بچه ها از ته قلبتون دعاش

 

کنین که خوب خوب خوب بشه...و سالم برگرده پیشمون...

 

پ ن3:دیروز تازه عمق فاجعه(مربوط به یکی از درسام) رو درک کردم...هنوزم بهت زده م...!!!...حتی فرصت ندارم شکلک بذارم...بعدا اضافه می کنم...منتظر باشین...حق نگهدارتون!


دوشنبه 22 آبان ماه سال 1385
انسان مهربان...

 

بــــــه نـــــام خـــــدای هـستی بخش

بیست و یکم آبان ماه ـــــــــال یکهزار و دویست و هفتاد و شش در چنین روزی یک"انسان مهربان "پا به این دنیای فانـی گذاشت که بعدها همین "انسان مهربان "تغییرات مهمی را در شعر فارسی بنیان نهاد(که شما بیشتر از من می دونین... )

نامـــت جاودان و یــــــادت گرامی باد...نیما یوشیج!

و نیــــــما به انسانیت فرا می خواندمان:

"آی آدمها که بر ـــــــــاحل نشسته شاد و خندانید!

یک نفر در آب دارد که می ـــــــــپارد جان

یک نفـــر دارد که دــــــت و پای دائم می زند."

و یه شعر زیبا از نیمای عزیز...

..."داروگ"...

خشک آمد کشتگاه من

در کنـــار کشت همسایه

گرچه می گویند:"می گریند روی ـــــــاحل نزدیک

ــــــــوگواران در میان ـــــــوگواران"

قاصد روزان ابری "داروگ"

                          کی می رــــــد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد

چون دل یاران که در هجران یاران

قاصد روزان ابری "داروگ"

                           کی می رـــــد باران.


پ ن:پاییز نارنجی قشنگ!دلم خیلی پاییز نارنجی قشنگ دوــــت داره ...پاییز نارنجی با برگهای پنجه ای از نزدیک!...امــــــــروز بارون اومد داروگ! ...بچه ها این چشه اینو میگم! ...

پ ن۱:من عاشق زندگی پروانـــــــــه ای هستم...a butterfly life...کوتاه و زیبــــا و ت ن ه ا...کرم ـــــ  پروانــــــه پروانـــــــه خیلی ققنوــــــه خدای من! آهای شکارچی های حیوانات:

"یاد من باشد هرچه پروانه که در آب می افتد

                                                                      زود از آب در آرم"  سهراب

پ ن۲:آبی بیم امروز چشم راـــــتشونو  عمل کردند...دوباره دعــــــا کنین! ...برای ماه ـــــلطان هم دعـــا کنین و برای یک نفرها و برای پروانـــــه ها...ولی بیشتر برای آبی بیم دعــــــا کنین

پ ن۳:ای چرخ گردون بچرخ تا بچرخیم!

پ ن آخر:دلم میخواد بیشتر آپ کنم اما نمیشه ...از دوـــــــتانم ممنونم...راــــــتی روند وبلاگ در حال تغییر اـــــــت؟!

 حق نگهدارتون ...


جمعه 12 آبان ماه سال 1385
ـــایه...

به نام خداوند خدا

ــــایه ها تنها ماندند٬گم گشتند...

ای عزیز گمشده ماه ـــــلطان !دلم برایت تنگ اـــــت...

امیدوارم حالت خوب باشه و چشمات ببینن ...صدای منو می شنوی من مریــــم هستم دیگه...منو یادت میاد!

یادته چقدر دوـــــت دارم ...یادمه برامون ــــوپ پختی...یادمـــــه موقع وداع  گونه های چروکـــیده ی

مهربونت را بوــــیدم و تو آرزوی خوشبختی برامون کردی ...یادمــــــه با شور و حال عکس قشنگ غمگینتو قاب

 گرفتم تا بهت هدیــــه کنم...پس کجایی؟؟ من نگرانتم...نگران چشمای غمگین بارونیتم...نگران قلب مهربونتم

 که نکنه از غصه دق کنه...که منم دق می کنم اونوقت...نگران تنهایی هاتم کاش صدای منو بشنوی...کاش بدونی

 که دوــــــت دارم و به یــاد تو عکست رو همیشه توی اتاقم روی دیوار نگه می دارم...تا‌آخر عمرم...و موقع دلتنگی

 پا به پای چشمای غمناکت اشک می ریزم...آروم آروم!!...هـــــوای دلم خیلی ابریه...

بارون میاد همیشه...می خوره پشت شیشه

دیگه پنجره رو باز نمی کنم...یه ـــــــال پیش خیلی بهمون محبت کردی می خواــــتم جبران کنم و ازت تشکر

کنم...یه دنــــیا ازت ممنونم بانوی مهربان اما آروم و بی صدا رفتی ...دلم برات تنگ شده

خیلیییی...خیلـــــــــــــی زیــــــــاد...خواهش می کنم صدامو بشنو!


ـــــلام همراهان من!...رونــــد خونه ی فیلسوف کوچولو تغییر خواهد کرد! زین پس ...آخرین دلنوشته مو اینجا

گذاشتم ...برای ماه سلطان گذاشتم...دوــــت دارم یه مدتی از دیگران از چیزایی که خوشم میاد بذارم...به صورت

 موضوعی...شما هم میتونین کمکم کنین... حق نگهدارتون


   1      2    >>
دل نوشته های قبلی

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری