Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 30 مهر ماه سال 1385
خونه...

به نام خدا

صبح خواهد شد


و به این کاسه آب

آسمان


آسمان هجرت خواهد کرد.

سهراب سپهری


پ ن::ندارم!

پ ن۲::(یهو پی نوشتم اومد)...آــــمون توی آب ... آب توی آـــمون...من اینجام و اون میگفت چیزایی که خیلی بهمون نزدیک هستند را نمی بینیم...نه ببینم مثلا شما دماغتون رو دیدین ؟!!!(منظورم از توی چشماتونه! ...البته ببخیش اگرهم دیدین دماغتون نبوده خرطوم فیل بوده )...

خدا هم گاهی دور گاهی نزدیک نه خیلی دور خیلی نزدیککافیه یه کم با یه فاصله از دیگران نگاه کنیم...و خدا توی قلبهاــــت...به قول ـــهراب"پای آن کاج بلند..."...خدایی که از اون بالا نیگا میکنه الانم داره تو رو و من رو میبینه...حتما مواظب هستیم مگه نه؟!

 پ ن ۳::بچه ها یه نگاهی به پیوندهای دوــــتانم بکنین..خوشحال میشــم به ققنــوس هم ــــر بزنین......


دوشنبه 24 مهر ماه سال 1385
پاییز کوچک من!

به نام خالق آفرینش!!

شعر پاییز (اسمش را مطمئن نیستم!)...شاعر آقای منزوی

پاییز کوچک من!

پاییز کهربایی تبریزی هاست

که با سماع دائم باد

تن را به پیچ و تاب جذبه

تن را به رقص می ــــــپرد.

و برگ هایی گر گرفته که گاهــی

با گردباد ...مخروط واژگونه ای از رنگ اند

و گاه...

ماهیان شتابانی در آبهای باد

پاییز کوچک من!

وقت بزرگ بارانها

باران...جشن بزرگ آینه ها در شهر

باران که نطفه می بندد در ابر

حیرت درختهای آلبالو را می گیرد

پاییز کوچک من!

گنجایش هزار بهار ...گنجایش هزار شکفتن دارد

وقتی به باغ می نگرم

روح عظیم مولانا را میبینم

که با قبای افشان و دفتر کبیرش

زیر درختهای گلابی قدم می زند

و برگهای خشک زیر قدمهایش شاعر می شوند...

وقتی به باغ می نگرم

پاییز نی زنی ـــت

که ــــحر ـــاده نفسش را در ذره های باغ دمیده ــــت

و می زند که ـــرو برقص آید (عجب!!)

پاییز کوچک من!

دنیای من ـــازش همه رنگهاـــت با یکدیگر

تا من نگاه شیفته ام را

در خوش ترین زمینه به گردش برم

و از درختهای باغ بپرـــم

خواب کدام رنگ یا بی رنگی را می بینید

در طیف شاعرانه پاییز...

paiiz talaiii

منم پاییز این رنگی میخوام


پ ن::تشکر از ققنوس آبی مهربان  که این شکلکای قشنگو به من هدیه داده

پ ن۲::ماهـــی کوچولوی نارنــجی خونمون رفت پیش خدا غمگینم

پ ن۳::امروز آــمون عجیب قشنگ نقاشی شده بود

پ ن۴::همه جا بوی تازه شدن میده...از دریچه های جدیدی نگاه کنیمشاید یک راه برعکسی باشه اما فقط این یه راهه نه بیشتر...


دوشنبه 24 مهر ماه سال 1385
حس ماه...
 

                               به نام خدای مهربانم

دیشب دستامو باز کردم و آغوشم را برای بغل کردن ماه گشودم

سرد و ساکت

بالا و زیبا

 

و

ت ن ه ا

...

بود

 


   1      2      3    >>
دل نوشته های قبلی

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری