مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 30 شهریور ماه سال 1385
ماه سلطان...

 

به نام خدای مهربانم

 

 

 

وسیع باش و ت ن ه ا و سربه زیر و سخت


پ ن:امروز رفتیم مزرعه ...دلم برای دیدن ماه سلطان آروم نداشت...خدایا من که طاقت نداشتم

نباشه؟...خدایا چشمای ماه سلطان رو بهش برگردون ...خواهش می کنم...ماه سلطان تو همه ی

اینایی که سهراب میگه هستی...اما من دلم برات تنگ شده مهربون ت ن ه ا دوستت دارم

 


یکشنبه 26 شهریور ماه سال 1385
عنوان نمیخوام...

 

به نام خدای مهربانم

دل خسته ام ازاینجا

از آدمــــــــــای دنیـــا

همین امرزو و فــــردا

دل میزنم به دریـــــــا

darya...


دلم برای یه نفس پــــاک قشنگ...دلم برای تف های دریـــــا...دلم برای باباییم ...دلم برای دریـــــــا

برای خودم ...برای یه تنهایی عمیق ساکت

دلم برای تو خدایـــــــــا

برای بچگی هام......دلم تنگ شده...اشکالی داره؟

 


جمعه 24 شهریور ماه سال 1385
ماجراهای رویایی من!

به نام خدای مهربانم

خونــــــــــــــــــه ی رویــــــایی مـــــن

دنیای رویاهای من با بستن چشمام و نفسهای عمیق از ته دل شروع میشه٬چشمام را می بندم تا این دنیای

اطرافم را نبینم و به دور از همه دنیا و آدمکهاش به یک سفر درونی رویایی فرو برمگاهی فراموش کردن دنیا از

یادم میره و صداهای دنیایی مرتب توی سرم وول می خورند اما من که کارکشته شدم محاله بذارم صداها فریبم

بدن"اونا همش دروغن...اونا فقط یه حقه ن..."و بعد آروم میشم...اینجا دنیای آرامش محضه...جالب

اونجاست که رویاهای من انگاری درست نقطه عکس زندگی دنیایی من هستند.خونه ی رویایی من یه کلبه چوبی

جنگلی کوچولوخونه من میدونی کجاست؟!آهان ٬درست بالای اون کوهه می بینی؟آره آفرین همون که

آبشار داره٬همونی که بالاهاش مه گرفته ست همونجایی که همیشه بارون میباره...نه مگه به نظر تو نمیشه اونجا

خونه بسازن؟حالا همینیه که هه!(بقول یکی از بچه محلا٬عجبا!)...خواهش می کنم اینبار بخشیدمت اما لطفا

دیگه دنیای خیالی منو با این دنیای زمینی قاطی نکن...چشمت هم بی بلا...داشتم میگفتم ببین توی دنیای

خیالیم اونقدر غرق میشم و زندگی می کنم تا اون علتی که به همون علت !واردش شده بودم رفع بشه٬راستی

تو میدونی چی میشه که من وارد خونه کوچولوم میشم؟هرچی که باشه من این دنیای رویایی حقیقی مو دوستش دارم و یه تار موشو با دنیای زمینی عوض نمی کنم...

حالا تو هم چشماتو ببند...حالا چی میبینی؟؟؟اااا راستی نفس هم یادت نره...از ته ته دلت باشه ها

ادامه داره...؟شاید!!   

 


   1      2      3      4    >>
دل نوشته های قبلی

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری