مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387
یک...

به نام مهربون خدای قلبم

  • امروز آــــمون آبی بود ... ولی من دلتنگ بودم

  • تو مهربونی مثل قلب خورشید می مونی

  • بتاب بر من خورشیدکم بتاب بر من ای آفتاب زیبــــــــا!

1



دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387
هوای تو ...

به نام یکتای مهربونم

 با رنگ دلم مینویسم و از تو می نویسم ... خیلی دلم برات تنگ شده تو که نمیدونی چند تا؟ انگار خیلی وقته باهم دردودل نکردیم مگه نه؟ دلم برایت تنگ اــــت! میدونی همیشه تو این مدت آرزوم این بود که نزدیکم بودی که صدامو میشنیدی که با صدای مهربون و زیبات بهم میگفتی امروز چه خوشگل شدی مری! آرزو دارم یه بار خنده یا گریه مو میدیدی و بعد تو آغوشت رها میشدم فقط همین تا آروم شم بعد دیگه نمیذاشتی تنها بمونم با انگشتای قشنگت اشکامو پاک میکردی از رو گونه هامو سرمو میذاشتی رو سینه ت ...

 هزار شبه که از خدا میخوام آرزومو تنها آرزویی که دارمو ... مریم خانوم میگفت وقتی یه چیزی رو خیلی میخوای و در اوج خواستنی و هزار بار تلاش کردی و هنوز بهش نرسیدی اونو رها کن بگو خدایا من بازتسلیم اراده ی توام خدایا من تسلیم توام ... خدایا من تسلیم اراده ی توام چون تنها تو حلال مشکل منی تنها تو تنها تو پروردگار خوبیها .

 الا بذکر الله تطمئن القلوب ... خدایا دلمو آروم کن خدایا!

 یه روزی ازت میترسیدم در عین حال که دوست داشتم ازت میترسیدم ... خیلی وقته که دیگه ازت نمیترسم آخه خیلی مهربونی عین خدا ... میدونی چند تا دوست دارم؟ هرچند امروز بی خبرم ازت اما خب دلم گواه بد نمیده خونه ت اینجاست توی دلم واست رنگ زدم خونه تو ... صورتی ... رنگ چشمام هم میخوام صورتی باشه وقتی مدیتیت میکنم زیباترینش وقتیه که یه لباس ـــــــفید محض تنمه و تو نوک انگشتامو توی دستات گرفتی و به چشمام لبخند میزنی ...

سایه ی من چه رنگیه؟؟ دلم برای شعرات تنگ شده برای حرفات برای چهره ت ... دلم تنگه خدایا یاریم ده!

امروز رویهم رفته بد نبود شکر خدا... مثل اونروزا پیاده روی کردم تو یه هوای خوب صبحگاهی .. سرم اصلا شلوغ نبود و آروم بودم و به تو فکر میکردم و دلتنگت بودم مثل همیشه .میدونی فقط وقتی بیای دلم آروم میگیره تو سینه م

خوب میدونم قلب یه گنجشک چجوری میزنه وقتی میترسه! ...

بی خبری = خوش خبری! بی ربطه!!!

به قول یکی که نمیدونم کیه!!!:

 گریه

در چشمان من طوفان غم دارد

 ولی خنده بر لــــــــــــــب میزنم

تا کس ندانــــــــــــــــــد راز من

دلم هوای بارون داره ... امروز ازت بی خبرم خدایا تو همیشه وقتی انتظار چیزی رو نداریم بهمون میدی چون مهربونی خدایا دوست دارم ...

آبی بلند را می اندیشم ... می اندیشم تا هستم هدفمونو دنبال میکنم تا آخر عمرم منتظرت میمونم تا بیایی برای همیشه بیایی... آمین!


دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387
دلتنگم

به نام خداوند خدا

غمگینم خیلی ... نخونین منو !(دو روز دیگه خودمم فراموش میکنم  نوشته مو فقط دردودله با فیل کوچولوم)

خدا جونم اگه دلم خیلی خیلی گرفته باشه چیکار باید بکنم؟ میدونی فیل کوچولو از بس دلم غم داره همش اشکام تند تند میان از چشمام بعد میان پایین رو گونه هام میغلطن و بعد همه شون جمع میشن زیر چونه م و آروم می چکن رو لباــــم. احساس میکنم الانه که قلبم منفجر شه و داد بکشه داد بکشه داااااااد  کاش میشد دردمو داد بزنم آروم شم  دیگه مسکن آرومم نمیکنه یوگا اثرش کوتاهه چون درونم آشفته و بی تابه و خسته و دلتنگ آه دلتنگم خدایا ٬برام مهم نیست ارشد قبول نشم یه بشم مهم نیست دیگه شعر و ـــخن و آهنگ و فیلم و حتی حتی معماری و طراحی شادم نمیکنه درد دارم تو قلبم خدایا باید اینا رو بنویسم تو بشنو تا یکم آروم شم نمیخوام کابوس ببینم خدایا  میدونی که چقدر از کابوس دیدن میترــــم  ... اما میدونی فیل کوچولو من میخندم اما فقط یه نقاب مسخره ـــــت روی چهره م که داره بهم دهن کجی میکنه داره به من میخنده شایدم یجور گریه ــــت ! نمیدونم چکار کنم غصه ها داره پیرم میکنه جسممو نه اما از درون داره میکشه هم ی حسای خوب نارنجیمو خدا جونم دارم به چی تبدیل میشم؟  ... خب من که دارم ــــعیمو میکنم خدا جونم مگه نه؟؟؟؟  ـــر خودمو هم گرم کردم اونقد که خسته و مونده میرــــم خونه و دیگه نای نفس کشیدن هم ندارم  پس چرا هنوز نای حس کردن دوری و تنهایی رو دارم!؟؟ خدا جون چکار کنم که نمیرم از دلتنگی؟؟ کی پس پاییز طلایی طلایی میاد؟؟ نکنه هوم نکنه زبونم لال یه توهمه؟! زبونتو گاز بگیر دختر ... آه! خدایــــــــا ــــرگردونم گلوم پر از بغضه خدایا خدایا خدایا ... چقدر اــــمت رو صدا بزنم دوست دارم چقدر بزرگی خدایــــــا ... خدایا بهم کمک کن بهمون کمک کن ...

pray to God

میدونی فیل کوچولو حالا دیگه همش با ارکیده دعوامون میشه آخه من اعصابشو بهم میریزم خب چه کنم دــــت خودم نیست نگام کن چقدر حساس شدم نگام کن چقدر بغض دارم  گوشتو بیار فیل کوچولو بین خودمون باشه اما میدونم که دارم دیوونه میشم شاید دیوونگی همینجوریه دیگه! نمیدونم که ... ای خدااااااااااااااااااااا تو که میدونی ... خدایا نکنه دوــــتم نداری؟؟ هوم؟ معذرت میخوام بخاطر بدیهام خدایا معذرت معذرت معذرت ... به تو پناه میارم چون کسی رو غیر تو و ارکید ندارم ... از دور و برم خسته شدم خدایا نه !اصلا برام مهم نیست که مامانم دلداریم نمیده حتی درکم نمیکنه اصلا برام مهم نیست که بابام تو چشمام دردمو نمیبینه اصلا برام مهم نیست که اون لبخند مسخره شاد نشونم بده یا مسخره و مزخرف باشه اصلا برام مهم نیست که بگن چه خوشگل شدی فقط یه جیز میخوام ازت خدایا پاییز طلایی منو برــــون خواهش میکنم... تو میدونی دوـــت داشتن یعنی چی؟؟معنی دوری رو چی؟؟ لابد ـــردرگمی و درد رو هم میدونی...  آخ دلم آخ دلم آخ دلم ... فقط یکم آرامش بهم بده خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم خدایا خواهش میکنم بخاطر ارکیده ی پاکم .


پ ن: مری کوچولو فکر نمیکرد اینقدر غمگین باشه اما خب فقط دلتنگم لطفا تاثیر منفی نگیرین فقط با فیل کوچولوم دردو دل کردم تا کمی آروم بگیرم ... دعا میکنم برای همه برای همه


دل نوشته های قبلی

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری